روزِ اولِ تو

میخواستم این بار از تو شروع کنم

از اولین نگاهت

از عاشق شدنت

از کلاس شماره 4 ریاضی

از دیر آمدن من و عاشق شدن تو

از اینکه برایم گفتی

"دیر اومدی در کلاسو باز کردی یه نگاه به عقب انداختی نگات کردم بهم نگاه کردی

انگار که تمام آرامش دنیا تو چهرت بود

چادرتو جمع کردی رفتی نشستی

تا آخر کلاس همه حواسم پیش تو بود دیگه نتونستم کاری بکنم

یه مانتو سبز آبیه آستین کوتاه با یه زیر سرافونی مشکی تنت بود"

ولی نازنینم تو یک جور دیگر تعریف میکنی

من هر چقدر هم که آب و تابش بدهم هیچ کدامش به قشنگی و ظرافت گفتن تو نمیشود

تو ساده میگویی ولی لحن صدایت پر از عشق است

وقتی که میگویی انگار همین لحظه است

انگار همین الان است که عاشقم شدی

لحن صدایت لحن حرف زدنت آرام است و ساده مثل خودت

انگار خدا همه ی آرامش دنیارو در صدای تو گذاشته نازنین

من هزار هزار هم که برایت شعر بگویم

روزی هزار بار هم که بگویم دوستت دارم هیچ کدامش به پای یک جمله ی عاشقانه تو نمی رسد

"اگه دانشگاه هیچی برام نداشت فقط یه خوبی داشت تورو بهم داد همه زندگی مو بهم داد

عاشق کلاس 4 دانشگاهم"

"مواظب چشمات و نگاهت باش چون اون منو بهت داد"

"برام عادت شده اینکه تو باشی توی هر لحظه م"

حسین جانم وقتی که میگویی بند دلم پاره می شود

وقتی که حرف میزنی آنقدر عشق پشت صدا و چشم های مهربانت هست که مرا غرق می کنی در خودت

بعضی وقت ها حسودی ام می شود به تو به تمام خوبی های تو حتی به عاشق شدنت

کاش اولین روز کلاس 4 ریاضی را من هم یادم می ماند

کاش تمام روزهایی که برایم گفتی و من فقط نگاهت کردم و گفتم واقعا؟ را یادم می ماند

کاش تمام آن 5 سال را فقط یک بار به چشمان عاشق تو نگاه میکردم

میدانی جان دلم هر لحظه ای که بی تو گذشت حرام شد ...

/ 1 نظر / 23 بازدید

سلام مریم.. چه دلنشین بود خوانش این ماجرای دلدادگی..دلم رو لرزوند .[گل] منتظرم ادامه اش رو بشنوم..[قلب]